https://shohada.org/fa/shahid/content/221860
شناسه خبر: 221860
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۰۲
تعاون و همکاري
راوی مریم توکلی: یک روز سید علی برای خداحافظی به خانه ام آمده بود. قرار بود به بازار بروم کار مهمی داشتم نهار هم آماده نبود. مهمان هم داشتیم. علی گفت: شما برو بازار کارت را انجام بده من هم غذایت را درست می کنم. وقتی آمدم بروم برای نهار بادنجان درست کرده، دستش را هم با روغن سوزانده بود. گفتم: الهی بمیرم. چرا همچین کردی تو را چه به آشپزی. گفت: نه دیگه خواهر چه کار کنم حالا آمدیم یک کاری برای خواهرمان انجام بدهیم غذایت آماده است. گفتم: دستت درد نکند. من غذا بخورم یا خجالت؟ گفت: چرا خجالت. غذا بخور که غذای خوشمزه ای شده است.