https://shohada.org/fa/shahid/content/222856
شناسه خبر: 222856
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۱۵
خواب و رویای شهلدت
به روایت از جلال بهشتی مساله گو : شب عقد خواهر سید خلیل با ایشان در جبهه تماس گرفتم و گفتم اگر ممکن است در مجلس عروسی خواهرت شرکت کن. اما ایشان گفت: به دلیل نزدیک بودن عملیات از آمدن به شهر معذورم. اما ناگهان شب بعد خلیل از جبهه آمد دلیلش را از ایشان سؤال کردم اما پاسخی نداد. بعد از شهادتش، آقای عزیزی که بعداً شهید شده اند اینگونه ماجرا را تعریف کرد. آن شبی که شما جهت آمدن خلیل با او تماس گرفتید ایشان نزد من آمد و تقاضای 24 ساعت مرخصی کرد و گفت: من باید خانواده ام را در اسرع وقت ببینم. به او گفتم: تو که به خانواده ات گفتی که نمی توانی در عروسی خواهرت شرکت کنی حالا چه شده است که باز نظرت تغییر کرده است؟ سید خلیل رو به من کرد و گفت: دیشب در شناسایی، میان سنگر چند دقیقه ای خوابم برد. در عالم خواب دیدم راه کربلا باز شده است و من هم در حال پرواز کردن به آنجا هستم. آقای عزیزی: من می دانم که دیگر این بار شهید می شوم، برای همین اگر اجازه دهید برای آخرین بار هم که شده با خانواده ام وداع کنم. اتفاقاً آن شب خبر تعویق عملیات رسید و ما هم با مرخصی ایشان موافقت کردیم. بله آن دیدار، آخرین ملاقاتی بود که با سید خلیل داشتیم و بعد از آن هم خبر شهادت ایشان را برای ما آوردند.