https://shohada.org/fa/shahid/content/223057

شناسه خبر: 223057
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۱۸

کرامات شهدا بعدارز شهادت

به روایت از ابراهیم بلوکی : دو سال بعد از شهادت محمد زمانی که می خواستیم به سوریه برویم همان شب که می خواستیم از ده حرکت کنیم نوبت آب گرفتن ما بود . من به یکی از اهالی روستا گفتم: امشب شما زمینهای ما را آبیاری کن . بعد که بر گشتیم همان آقا برای من تعریف کرد و گفت : آن شب که شما رفتید و من داشتم زمین راآبیاری می کردم دیدم در آن طرف زمین آتش روشن شده است و من فکر کردم که شماد برگشتید وشما را صدا زدم و گفتم : شما برگشتید ؟ که دیدم از آنجا صدایی بلند شد و گفت : بله چایی حاضر است من آمدم و دیدم که محمد آنجا نشسته و به من نگاه می کمند . ناگهان یادم آمد که او شهید شده است تا گفتم : محمد ، دیدم او غیب شد و دیگر او را ندیدم .