https://shohada.org/fa/shahid/content/223147
شناسه خبر: 223147
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۱۸
تدبير نظامي و مديريت
راوی مهدی خویشاوندی : در عملیات میمک حدودا 10 الی 12 ساعت بچه ها را راه بردیم تا رسیدیم به گرگنه . بچه ها خسته و کوفته شده بودند . حالا که رسیدیم آنجا بچه ها از گرگنه می خواهند بالا بروند نمی دانند از کجا باید بروند بالاخره رفتیم بالا ولی نمی دانسیتم که دشمن کدام طرف است . آن کسی که بلدچی بود به دلیلی از صحنه خارج شده بود. رفتمی بالا نمی دانستیم عراق سمت چپه یا سمت راست . به هر دو سمت رفتیم عراقی ها را پیدا نکریم . آمدیم به بصیر گفتیم عراقی ها نیستند چکار کنیم ؟بصیر لب راهکار نشسته بود . اولی میدان مین خلاصه آقای بصیر گفت خیلی خوب شما از یک طرف سیم خار دار با دسته بروید و خاوری هم از طرف دیگر سیم خاردار برود با دسته . بروید ببینید به کجا می رسید . اگر پیدا نکردید یک آرپی چی شلیک کنید تا عراقی ها خودشان را نشان بدهند . همین طور شد رفتیم بالای آقای خاوری سمت چپ سیم خاردار رفت . من سمت راست سیم خاردار رفتم عراقی ها باز هم عکس العمل نشان ندادند . چون داشتند فرار می کردند . ترسیده بودند . خلاصه به یکی از بچه ها گفتم یک آرپیجی شلیک کند . یک آرپیجی شلیک کردیم . یک دفعه دیدیم عراقی ها شروع کردند به تیراندازی و اتفاقا همان طرفی بودند که ما بودیم . خلاصه درگیر شدیم یک عده فرار کردند یک عده اسیر شدند . این طور نبود که بصیر به عقب زنگ بزند و این مشکل را بزرگ کند . سعی می کرد حل بشود و عملیات شب انجام شود . گفت درست است که بچه های اطلاعات نیستند ما را ببرند گفت : به امید خدا می رویم و خداوند هم واقعا عنایت کرد . ما آن شب درست است که اشتباه رفتیم ولی همین اشتباهمان باعث شده بود که تلفات ندیم . منطقه کامل تصرف بشود و عراقی ها بیشتر اسیر بشودند تا کشته شوند .