https://shohada.org/fa/shahid/content/223627
شناسه خبر: 223627
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۲۴
خاطرات جنگی
به روایت از حسین باقری : به خاطر دارم برادرم اسکندر از جبهه به مرخصی آمده بود. یکی از خاطرات جبهه را اینگونه نقل کرد: یک روز من با دوربین خاکریز عراقیها را نگاه می کردم. دیدم عراقیها از پشت خاکریز رد می شوند برای همین پیش رفقا رفتم: بیایید ببینید عراقیها دارند از خاکریز رد می شوند، زود بیایید برویم کمین بزنیم، بچه ها کفتند: نه ممکن است تعداد عراقیها در پشت خاکریز زیاد باشند. وقتی دیدم آنها نمی آیند خودم به تنهایی به کمین رفتم. که با رگبار کلاش یک نوار تیر به طرف خاکریز شلیک کردم و فورا جایم را تغییر دادم. که در همان لحظه خمپاره ای به منطقه ای که ایستاده بودم اصابت کرد. اما آسیبی به من نرسید چون سریع جایم را عوض کرده بودم. بعد از نیم ساعت آژیر آمبولانس را از همان جایی که به رگبار بسته بودم شنیدم. متوجه شدم که تعدادی کشته و زخمی شده اند و به هوای این که ما در کمین هستیم عقب نشینی کردند و رفتند.