https://shohada.org/fa/shahid/content/223949

شناسه خبر: 223949
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۲۸

خبر شهادت

به روایت از ن.م اندرابی : قبل از شهادت ایشان را خواب دیدم که تفنگ پدرم خونی شده بعد مادرم را بیدار کردم. گفتم : تفنگ بابایم خونی شده. بعد رفتیم جلوی در گفتیم تفنگ بابایم اینجاست جلوی درب سنگ ها راپشت سر هم برمی داشتم وبعد فکرمی کردم که اینها تفنگ با بام است. بعد مادرم گفت: بیا برویم خانه بابا می آید. بعد وقتی رفتیم خانه مادرم من را خوابانید تا شاید این موضوع را فراموش کنم. بعداً خبر شهادت ایشان را به ما دادند. و من را کنار خویشان و اقوام گذاشتند تا نتوانم پدرم را ببینم ولی من هر طور شد رفتم و پدر را دیدم، در آن زمان نمی توانستم قشنگ صحبت کنم. وقتی برگشتم خانه به مادرم گفتم: چرا بابا را توی تاب کردند و انداختند توی چاله!