https://shohada.org/fa/shahid/content/224081
شناسه خبر: 224081
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۳۰
خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3
به روایت از زهره امیرفخریان : یک شب خواب دیدم همسرم نوروز علی وارد خانه شد و به من گفت بلند شو برویم گفتم کجا؟ گفت : خودت می فهمی آماده شو برویم سریع آماده شدم و دستم را گرفت و مرا دنبال خود کشید و برد بعد از چند دقیقه دیدم به یک سالن خیلی بزرگی رسیدیم رفت داخل سالن مرا هم برد دیدم یک عده ای سیاه پوش هستند که برای امام حسین (ع) عزاداری می کنند همانطور که می رفتیم به جمع آنها بپیوندیم یک پیرمردی جلوی مرا گرفت و گفت شما حق ندارید که جلو تر بروید و از همینجا برگردید همسرم به من گفت شما بروید من هستم که از خواب بیدار شدم .