https://shohada.org/fa/shahid/content/225229
شناسه خبر: 225229
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۴۶
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی حوا دوزنده فردوس: ایشان هر شب برای نماز شب بلند می شدند و پس از نماز به راز و نیاز می پرداختند و سعی داشتند که هیچکس از این نماز و مناجاتشان با خبر نشود. دو سه ماهی بیشتر از ازدواجمان نگذشته بود در یک شب جمعه خواب دیدم که ایشان دعا می خوانند و خیلی گریه می کنند. جلو رفتم و پرسیدم شما که وقتی دعا می خواندید جلو ما زیاد گریه نمی کردید و سعی داشتید در خلوت دعا کنید پس چرا حالا این قدر گریه می کنید؟ جواب دادند آخر این دعا با دعاهای دیگرم فرق داد. گفتم: چه فرقی؟ گفتند: همین حالا که مشغول دعا خواندن بودم به من خبر دادند که تو را می خواهیم به جایی ببریم. ولی ایشان گفتند: نمی توانیم شما را با خود ببریم. فقط می توانم آنچه را که می خواهی از آنجا برایت بفرستیم. پس من از ایشان خواستم تا برایم از کتابهای آیت الله دستغیب بفرستید بعد از لحظه ای از خواب بیدار شدم، اما دیدم که ایشان نیستند نصف شب بود خانه را گشتم متوجه شدم که از اتاق دیگر صدای یا مهدی یا مهدی بلند است و گریه می کنند. من نیز بلند شدم وضو گرفتم و به نماز ایستادم، بطوری که ایشان نفهمد. صبح شد از همان اتاق مرا برای نماز صبح صدا زدند گفتم: بیدارم. وقتی برای صرف صبحانه به این اتاق آمدند خوابم را برایشان تعریف کردم. چهره ایشان برافروخته شد و برقی از خوشحالی در چشمانشان موج زد. از من خواستند این خواب را برای هیچکس تعریف نکنم. پرسیدم: چرا؟ جواب دادند برای اینکه این علامت رفتن من به جبهه است.