https://shohada.org/fa/shahid/content/225910
شناسه خبر: 225910
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۵۶
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی فاطمه اسلامی: به خاطر دارم زمانی که خبر شهادت و مفقودالاثر بودن فرزندم حسین را برایمان آوردند من خیلی ناراحت بودم و مدام گریه می کردم که منجر شد که به مدت 30 روز من مریض شوم تا اینکه یک شب خواب دیدم که در مکانی هستم که مثل مسجد یا امامزاده بود و یک مناره ی بلندی داشت ، جلوی راه من نرده بود که نمی توانستم به جلو بروم . بعد یک سید سبزپوش نورانی به طرفم آمد و گفت : مادر یک ظرف بیاور تا برایت دارو بیاورم که من به اطراف خود نگاه کردم و یک سطل کوچک دیدم همان را برداشتم و به آن سید دادم ، من نشناختم که او کیست . سطل را از دست من گرفت و بعد از لحظاتی مجدداٌ به اطراف خود نگاه کردم و سطل را در کنار خود دیدم و سطل را برداشتم و به طرف خانه روان شدم . چند قدمی که جلو رفتم ، یک پسر بچه ای را دیدم که یک شلنگ آب به دست داشت و روی شاخ و برگ درختان آب می پاشد . به او گفتم : آب را به پای ریشه ی درخت بگیر ، تا آب بخورد . بعد آن پسر بچه مقداری آب روی من پاشید که به محض ریختن آب به روی صورتم خنک شدم و از خواب بیدار شدم . به اطراف خود نگاه کردم آثاری از آنچه که خواب دیدم به چشمم نخورد . دوباره به فکر فرو رفتم که خوابم برد ، خواب دیدم که پسرم حسین آمد و گفت : مادر ، مبادا برای من ناراحت شوی و گریه کنی و از سوی دیگر آن سیدی را که در خواب دیدی آقا امام زمان (عج) بود که برای شما دوا آورد . پس دیگر صبور باش و کمتر برایم گریه کنید و از نظرم محو شد . صبح که از خواب بیدار شدم دیدم هیچ خبری از مریضی نیست و حالم خوب شده است و بنا به سفارش پسرم صبوری را پیشه کردم و خودم را دلداری دادم و گفتم : حالا که فرزندم به آرزویش رسیده است من هم رضایم به رضای خدا.