https://shohada.org/fa/shahid/content/225938

شناسه خبر: 225938
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۵۶

توصيه هاي شهيد

راوی فاطمه مهاجرقوچانی: به یاد دارم یک دفعه ناخن کوچک دستم را بلند نکه داشته بودم ولی مواظب بودم که برادرم محمد حسین آن را نبیند چون می دانستم که اگرببیند دعوایم می کند یک روز همین طور که داشتم از توی باغچه خانه سبزی می چیندم ایشان در حالی که داشت چرخ بازی می کرد مرا دیدو خیلی ناراحت شد وگفت: همین الان باید ناخت را بگیری گفتم : چه اشکالی دارد حالا یک دانه است گفت : کم کم همه ناخن هایت را بلند می کنی و بعد هم لاک می زنی اینکار را نکن کم کم داری به گناه تشویق می شوی گفتم : دوستانم هم ناخن هایشان بلند است گفت : دوستانت بکنند گفتم: حالا باشد بعداً می گیرم بالاخره او همانجا رفت وناخن گیر آورد و وادارم کرد که همان جا ناخنم را بگیرم .