https://shohada.org/fa/shahid/content/225964
شناسه خبر: 225964
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۱:۵۶
عشق شهادت
راوی بهجت نقیبی مقدم: به یاد دارم یک دفعه نیمه های شب بود که ازخواب بیدار شدم و دیدم که فرزندم محمدحسین رفت توی حیاط پربرف وضو گرفت و به اتاق برگشت به دنبال ایشان رفتم ودیدم در حالی که دارد نماز شب می خواند از خود بیخود شده به او گفتم : مادر تو چه گناهی کردی؟ بچه 15-14 ساله چه گناهی دارد که اینقدر …؟ ایشان گفت : مامان من از خدا شهادت می خواهم شمامحبت من را از دلت بیرون کن بگذار من بروم شهید شوم گفتم : مادرشما در دست من امانت هستید اصل خداست من چه کاره هستم .