https://shohada.org/fa/shahid/content/226342

شناسه خبر: 226342
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۰۱

عشق به جهاد

روزی چند قبضه 106 را وارد محور کردند.و با هماهنگی آقای نعمانی درطول خط ردیف کردند.بعد از شلیک اولین گلوله آتش بسیار سیگینی از طرف دشمن نصیب نیروهای خودی شد.که به لطف خدا عراقی ها خط را عقب تر دیده بودند.و آتش را عقب تر می ریختند .بعد ازاینکه مدتی گذشت و آتش قطع نشد .مخصوصاً تیر بارهای دشمن طوری تنظیم شده بودند که لبه خاکریز کسی نمی توانست سرش را بلند کند.جلسه ای درسنگر فرماندهی گذاشته شد .و تصمیم بر آن شد که تعدادی از بچه ها به وسیله ی آزپی جی تیر بار دشمن را خاموش کنند.سپس خود آقای نعمانی هم آزپی جی به دست گرفت و رفت تا به بچه ها کمک کند .و هرچه ما اصرار کردیم که به و جود شما نیاز است و بچه ها کارخودشان را بلد هستند ایشان قبول نکردند و رفتند . وقتی برگشتند شب بود و به خاطر نور کمی که در سنگر بود ما متوجا حال ایشان نشدیم .ولی صبح که برای نماز بیدار شدیم، دیدیم علی آقا بر اثر اصابت ترکشهای ریز و همچنین شلیک مکرر آر پی جی سرو صورتش و لباسهایش همه خونی شده است .و حتی یک آه هم نگفته است