https://shohada.org/fa/shahid/content/226371

شناسه خبر: 226371
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۰۱

حسن برخورد

راوی احمد یغمایی: روزی ما در داخل روستا به اتفاق برادرم علی یغمایی می رفتیم یک مادری که داشت به همراه کودک دو سه سالش در حالی که گریه می کرد از کنار ما رد شد این بچه نمی خواست به همراه مادرش برود و این مادر که از ما شناخت داشت که ما بسیجی هستیم به بچه اش گفت بلند شو که این ها پاسدار هستند می گویم گوشهایت را ببرند ایشان رفت بچه را بغل کرد و صورتش را بوسید و یک 2 تومانی به این بچه داد و گفت عزیزم برو بعد برادرم گفت دیدی چه شد؟ گفتم: نه، گفت: اگر من این کار را نمی کردم بغض پاسدار در دل این بچه کاشته می شد و برای همیشه این بچه از پاسدار تنفر پیدا می کرد و من این بغض را از ابتد در دل این کودک کشتم.