https://shohada.org/fa/shahid/content/226372

شناسه خبر: 226372
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۰۱

عشق شهادت

راوی احمد یغمای: یکی از همرزمان برادرم علی یغمایی خاطره ای را این گونه تعریف می کرد: "شب عملیاتی اینها رفته بودند اطلاعات و کار تخریب خود را انجام داده بودند و برگشته بودند دیدیم علی آرام و قرار ندارد منتظر است با بچه های رزم برود عملیات بچه ها طوماری را تهیه می کنند و در طومار از فرماندهی گردان درخواست می کنند که ایشان را نبرند و نگذارند در عملیات شرکت کنند فرماندة محترمشان می آید و به علی می گوید علی جان خواهش می کنم امشب در عملیات شرکت نکنی و این جا بایستی علی رو کرد به فرمانده اش در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود یک نگاهی به آسمان کرد و گفت : امشب شب وصال است و این سرزمین موعد با بیان جمله تسط علی هیچکس از دوستان و فرماندهان نتوانستند جلوی ایشان بایستند و ایشان وارد عملیات شد می دانید که در عملیات والفجر یک عملیاتی بود که دشمن از قبل روی این عملیات کار کرده بود و متأسفانه ستون پنجمی هم که در بین نیروهای خودی نفوذ کرده بود خیانت کردند علی همین طور که به سمت جلو حرکت می کرد تیری به پشت سرش اصابت کرد و افتاد وقتی به زمین افتاد رو به قبله کرد و گفت یا فاطمه الزهراء و دو مرتبه علی بلند شد و راه افتاد بار سوم دیگر نتوانست بلند شد و به شهادت رسید و جنازة ایشان در شمال فکه باقی ماند بمدت 10 سال.