https://shohada.org/fa/shahid/content/228456

شناسه خبر: 228456
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۳۰

خبر شهادت

راوی علی نجفی : یک روز در مغازه مشغول کار بودم که شوهر خواهرم آمد و گفت : فلانی برادرت رجبعلی مجروح شده با شنیدن این خبر بلافاصله خودم را به خانه رساندم وقتی وارد خانه شدم دیدم صدای گریه و شیون می آید متوجه شدم که برادرم به شهادت رسیده است بلافاصله خودم را به پدرم که دور حرم امام رضا (ع) بساط می کرد رساندم و گفتم پدر جان بساط را جمع کن تا برویم پدرم گفت برای چه جمع کنم هنوز وقت هست می خواهم مقداری دیگر کاسبی کنم بعد گفت تا نگویی چی شده است من بساط را جمع نمی کنم اصرار ایشان باعث شد که من بگویم : علی رفت . گفت کجا رفت ؟ فهمیدم متوجه نشده است گفتم آقا جان علی شهید شده است باشنیدن خبر شهادت فرزندش پاهایش سست شد و نشست .