https://shohada.org/fa/shahid/content/228462
شناسه خبر: 228462
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۳۰
بدون موضوع
راوی عصمت نجفی : روزی که خبر شهادت همسرم رجبعلی نجفی را به من دادند، صبح زود و موقع نماز احساس کردم که همسرم آمده و دارد من را برای نماز بیدار می کند. در حالی که گریه می کرد گفت: بلند شو که وقت نماز است. وقتی بلند شدم وجود همسرم را در خانه احساس کردم به همین خاطر به داخل اتاق رفتم تا شاید ایشان را ببینم، چون فکر می کردم که از جبهه برگشته است، اما ایشان را در حیاط نیافتم. با خود گفتم شاید دستشویی رفته باشد تا بیاید وضو بگیرد و نماز بخواند، اما پس از چند لحظه ای که پشت در منتظر ماندم، در زدم که دیدم داخل دستشویی هم نیست . گفتم: حتماً خواب دیده ام. وضو گرفته و نماز خواندم و چون دوره نهضت سواد آموزی می رفتم به کلاس رفتم. هنوز چند دقیقه ای از رفتنم به کلاس نگذشته بود که شوهر خواهرم که برادر همسرم بود به کلاس درس مراجعه کرد و گفت: بیاید برویم به بیمارستان که علی مجروح شده است. وقتی وارد بیمارستان شدم و چشمم به تابوت ها افتاد فهمیدم که همسرم را از دست داده ام و دوست داشتم که حتی برای یک بار دیگر هم که شده است او را زنده ببینم اما این آرزویم براورده نشد چون به شهادت رسیده بود.