https://shohada.org/fa/shahid/content/228477
شناسه خبر: 228477
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۳۰
هوش و استعداد
راوی حسین امینی : زمانی که در صقز خدمت می کردیم یک شب ساعت 7 خبر دادند که قرار است به یک مأموریت 48 ساعته برویم: بلافاصله سوار ماشینهای ذیل ارتش شده و به طرف پاسگاه سنّته که مقصد بود رفتیم. در پاسگاه سنّته تعدادی از نیروهای ژاندارمری مستقر بودند. ساعت 4 صبح به سمت روستایی که در 15 کیلومتری غرب پاسگاه سنّته بود حرکت کردیم. با روشن شدن هوا، اهالی روستا متوجه حضور ما شدند و پا به فرار گذاشتند. قرار شد نیروها به دو دسته تقسیم شوند و روستا را محاصره کنند. در حال محاصره روستا بودیم که به چند کامیون آرد برخورد کردیم که حزب دمکرات از اهالی روستا گرفته بود. در حین پاکسازی روستا به اتفاق رجبعلی نجفی برای بازرسی به خانه پیرزنش وارد شدیم، پیر زن با دوغ از ما پذیرایی کرد و ما هم دست ایشان را کوتاه نکرده و دوغها را خوردیم بعد وارد یک منزلی شدیم که مقداری کاه گوشه حیات توجه آقای نجفی را به خود جلب کرد، بادیدن کاهها آقای نجفی گفت: چون این کاهها دست کاری شده، مشکوک به نظر می رسد باید اینجا را بازرسی کنیم. با زحمت زیاد کاهها را کنار زدیم و با یک اسلحه ی (ام یک)و یک برنو و یک دوربین نظامی مواجه شدم این اسلحه ها را با خود برداشته و تعدادی از افراد را هم که مشکوک بودند اسیر گرفته و سوار کامیون کرده و به سقز بردیم.