https://shohada.org/fa/shahid/content/228883
شناسه خبر: 228883
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۳۵
عشق به جهاد
راوی محمد حسین میرزاده : به اتفاق برادرم محمد در تهران به شاطری نانوایی مشغول بودیم در طی مدتی که کار میکرد توانسته بود برای خودش مقداری وسایل زندگی تهیه کند . وقتی به گناباد برگشت پدرم به ایشان گفت : بابا حالا که شما برگشتید بیا تا دامادت کنیم . محمد گفت : نه پدر جان . دامادی من پایان جنگ است . البته اگر قسمت باشد و برگشتم . اگر هم بر نگشتم و افتخار شهادت نصیبم شد که از دامادی بهتر است .