https://shohada.org/fa/shahid/content/229050
شناسه خبر: 229050
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۳۷
خواب و روياي شهيد
راوی اسد الله میرسعیدی : به خاطر دارم در آخرین مرخصی که علیرضا به روستا آمده بود، در یکی از شبها اتفاقی از خواب بیدار شدم و دیدم که علیرضا در گوشه ای نشسته و با خدا مناجات و راز و نیاز می کند و گریه می کند از او پرسیدم که چرا این وقت شب بیداری پاسخی نداد. بالاخره با اصرار زیاد به من گفت: ماد را در خواب دیدم که می خواست مرا در آغوش بگیرد. مثل اینکه می خواست مرا از خطری نجات دهد. و هنگامی که مرا در آغوش کشید گفت علیرضا می خواهم دامادت کنم. هنوز با مادر گرم صحبت بودیم که از خواب بیدار شدم و شاید این آخرین مرخصی باشد که آمده ام و اگر خدا قبول کند و لیاقت این را داشته باشم باید در راه سیدالشهداء جانم را فدا کنم و شهید شوم.