https://shohada.org/fa/shahid/content/229768

شناسه خبر: 229768
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۴۶

ايثار و فداکاري

راوی راضیه موسوی راد : مدتی بود خاله ام ازدواج کرده بود چون بچه دار نمی شد ، بچه ای را از پرورشگاه به فرزندی قبول کرده بود . این فرزند دختر بود وقتی فرزندش بزرگ شده و به حد عروسی رسیده بود یک روزخاله ام به خانه ی ما آمد و به آقا سید احمد گفت : دوست دارم شما داماد من شوی چون اگر شخص دیگری داماد من شود به من نامحرم است و از این مساله ناراحت می شوم ما به علت اینکه دختر خاله ام ، بچه ای پرورشگاهی بود با این ازدواج موافق نبودیم وقتی سید احمد فهمید که ما با این ازدواج مخالف هستیم گفت: انسان نباید همیشه به فکر خودش باشد بلکه باید برای رضای خدا هم که شده کار خیری انجام دهد برای این که خاله ام به من محرم است با دختر خاله ام ازدواج می کنم پدر و مادرم را راضی کرد و دختر خاله ام را به عقد خودش درآورد