https://shohada.org/fa/shahid/content/229782
شناسه خبر: 229782
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۴۶
عشق به جهاد
راوی سید حسن قاسمی : زمانی که گردان ما در هور مستقر بود یک شب سوار موتور شدم که بروم از منطقه محراب یا به قول بچه ها کاسه خبری بگیرم. آقا سید احمد یک پیراهن سفید شیخی پوشیده بود و سوار موتور شد و گفت: من هم می خواهم بیایم. گفتم: من شما را به هیچ وجه نمی برم و چند بار ایشان هُل دادم و از عقب موتور روی زمین انداختم گفت: اگر ده تا سیلی هم به من بزنی فرمانده ام را تنها نمی گذارم همان روزی بود که بعد از آشتی ایشان را تنبیه کردم- وقتی دیدم این طور پیله کرده است گفتم: با این پیراهن سفید می خواهی بیایی. از نیروها ی ستون پنجم که نیستی؟! با این لباس به دشمن گرا می دهی. گفت: حاجی آقای شب است عراقی ها ما را نمی بینند. ایشان را سوار کردم و با همدیگر رفتیم.