https://shohada.org/fa/shahid/content/229963
شناسه خبر: 229963
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۴۸
توانايي جسمي رزمي
راوی سید کمال موسوی: یک زمین را صاف کرده بودیم برای کشتی. بچه ها و چوخه کار استان خراسان یک نفر بود ایشان شهرستان بود هر که می رفت با ایشان کشتی می گرفت به زمین می خورد-بچه های شهرستانها بیشتر حساس بودند-من می رفتم با این کشتی گیر، کشتی می گرفتم. مرا مثل بزغاله می کوبید به زمین. همیشه هم کرکری می خواند برای من. یک دفعه به سیدجمال گفتم: این بابا خیلی برای ما کرکری می خواند خلاصه باید رویش را کم کنی خیلی به برادرم اصرار کردم جمال می گفت: داداش خوب نیست این بنده ی خدا الان به حساب توی شهرستانش- اهل چناران بود- کلی برو و بیا دارد برای خودش. خلاصه با اصرار و التماس و این حرفها ایشان را راضی کردیم که با ایشان کشتی بگیرد و کاش این کار را نمی کردیم او چوخه کار بود و داداش من هم حرفه ای کار می کرد. جمعیت هم جمع شده بودند که جمال می خواهد کشتی بگیرد آن بابا دیگر کشتی نگرفت بعدش هم این شهید شد بعدا من پشیمان شدم که چرا من اصرار کردم که ایشان بیاید کشتی بگیرد که این بابا هم این طوری بشود بلند شد صورتش را بوسید بعد با بچه ها صحبت کرد می گفت: ما داریم اینجا کشتی می گیریم بخاطر این که یک خرده ای بدنهایمان توی فرم باشد آماده عملیات باشیم.