https://shohada.org/fa/shahid/content/229965
شناسه خبر: 229965
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۲:۴۸
خواب و روياي شهيد
راوی سید کمال موسوی: به یاد دارم خوابی را که سیدجمال دیده بود این گونه برایم نقل می کرد: شبی در خواب دیدم که آخرالزمان شده هر کسی دنبال مولای خودش راه افتاده و دارد می دود یک عده دنبال حضرت رسول(ص) بودند من به اصطلاح آمدم به همراه اینها بروم گفتند شخصی هیزم شکن بوده است و هیزم ها را داشته می برده است شما یک چوبی از هیزم این ها کندید باید بروی و این شخص را راضی کنی رفتم به ایشان التماس کردم حالا یم چوب کنده شده چکار کنم. گفته بودند تنها کاری که می توانی بکنی این است که الان یک انگشت من دارد می سوزد، به سینه ی تو بزنم به همان اندازه ای که خنک می شود این مرا بس است. در همان عالم خواب دیدم این انگشتش را آورد به سینه ی من زد به نحوی که اثرش روی سینه اش مانده بود هر کسی مال کسی را برداشته باید ببرد و بدهد شاید حالا این داستان برای خیلی ها شاید قابل قبول نباشد این چنین چیزی ممکن است اتفاقی بیفتد این خواب را جمال برای ما تعریف می کرد.