https://shohada.org/fa/shahid/content/230967

شناسه خبر: 230967
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۰۱

خاطرات سياسي

راوی خجسته زراعتی: بعد از اینکه ابوالقاسم دیپلم گرفت یک روز پدرش به او گفت : ابوالقاسم موقع رفتن به سربازی است و برو سربازی ات را خدمت کن و بیا . ابوالقاسم در جواب گفت : من برای رضا شاه فلان فلان شده خدمت نمی کنم . پدرش گفت : تو به این کارها چکار داری ؟ گفت : نه ، نمی روم و رفت و دفترچة آماده به خدمتش را آورد و پاره پاره کرد و در سطل آشغال انداخت و گفت : من به سربازی نمی روم .