https://shohada.org/fa/shahid/content/231253

شناسه خبر: 231253
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۰۵

آخرين وداع با خانواده

راوی فاطمه مرزانی: به خاطر دارم روزی که احمد می خواست به جبهه برود به او گفتم به محض اینکه رسیدی برای ما نامه بنویس که بعدا نامه اش همراه جنازه اش رسید . وقتی که از آموزش آمد یک جفت کفش نو خریده بود با دوستانش شب در حرم امام رضا (ع) خوابیده بودند . کفشهایش را زیر سرش گذاشته بود . صبح که از خواب بیدار شد دید که یک لنگ از کفشهایش نیست گفت من تعجب کردم که چرا در حرم یک جفت کفشم گم شد . گفتم شاید دوستانت با تو شوخی کرده اند گفت : اتفاقا ساکهای آنها را را هم با شرمندگی تمام گشتم اما پیدا نکردم . با خودم گفتم حتما شهید می شود که همین طور هم شد و به آرزویش رسید .