https://shohada.org/fa/shahid/content/231994

شناسه خبر: 231994
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۵

توصيه هاي شهيد

یادم می آید آخرین دفعه که آقای محمدی به مرخصی آمده بودند مادرم منزل ما بودند و زمانی که ایشان می خواست عازم جبهه شودند نزد مادرم رفت و صورت مادرم را بوسید و با دستانش دامن ایشان را گرفت گفت : مادر جان ، من مادر ندارم ، هیچ کس را ندارم اگر بچه های مرا تنها بگذاری روز قیامت جلویت را می گیرم و اگر پیش اینها بمانید مثل این است که همانند یک کوه تکیه گاه من باشید من بچه هایم را اول به خدا و دوازده امام و بعد به شما می سپارم ومادر هم قبول کرد و ایشان عازم جبهه شد و دیگر نیامد .