https://shohada.org/fa/shahid/content/232003
شناسه خبر: 232003
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۵
عشق به ائمه اطهار
یادم می آید زمانی که به سن تکلیف رسیدم روزه گرفتم و آن موقع روزها خیلی بلند بود، نزدیک ساعت یک بعد از ظهر خیلی تشنه شده بودم و رفتم پیش پدرم گفتم: پدر جان، خیلی تشنه ام پدرم گریه اش گرفت. گفت: دخترم، الان که تشنه هستی یادت از امام حسین "ع" بیاید یادت از اهل بیت امام حسین "ع" بیاید شما بالاخره چهار ساعت دیگه آب می خوری ولی قربان عزیزان امام حسین "ع" و امام حسن "ع" بشوم که با لب بشنه شهید شدند آنها آب نداشتند چکار کردند. دخترم صبر کن، تحمل کن بعد روی سرم دست کشید و مرا بوسید و گفت: دیگه چیزی تا افطار نمانده است.