https://shohada.org/fa/shahid/content/232005

شناسه خبر: 232005
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۵

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

بعد از شهادت پدرم شب چهار شنبه که دعای توسل برادران بسیجی منزل ما بود. وقتی دعا شروع شد من رفتم بالا? پشت بام منزلمان که براحت? حرم آقا امام رضا را ببینم آن شب خیل? دلم شکست و با امام رضا درد دل کردم چون مدت سه سال بود که برا? پسر? نامزد شده بودم که اصلاً علاقه به او نداشتم از خدا و امام رضا م? خواستم که کار? کند تا مهر من از دل آن جوان خارج شود و او و خانواده اش مرا رها کنند. مادرم م? گفت: با توجه به اینکه پدرت شهید شده خوب نیست که تو از آن پسر جدا شو?، فکر حرف مردم هم باش و مدت سه سال بود که من نامزد آن آقا بودم ول? ذره ا? روز خوش به خود ندیدم البته همسر خوب بود ول? خانواده اش خیل? عذابم دادند و آن شب خیل? دلم شکست گفتم: اگر فردا اینها بیایند به اینها توهین م? کنم و همان شب دعا? توسل وقت? خوابیدم، خواب دیدم پدرم م? گوید: دخترم، شما امشب این همه از بسیجیها پذیرای? کرد? حالا با یک توهین کردن تمام زحمات را م? خواه? هدر بده?. تو اگر آن پسر بد است به خاطر اسمش که عل? است و اسم تو فاطمه است برو و زندگ? کن. همین اسمش زندگیت را پابرجا م? کند. م? دانم زندگ? شیرین? برا? شما درست م? شود برو دنبال زندگیت. عیب? ندارد هر کار کردند واگذار کن به روز قیامت و حضرت ابوالفضل. عیب? ندارد خوب نیست که دخترم از این جدا بشو?. برا? من خیل? زشت است. من فردا چطور جواب پیامبر و امامان را بدهم م? گویند آمد? سینه ات را سپر کرد? بعد دخترانت مثلاً اینطور? بودن، برو? بسوز و بساز اما زندگ? کن. دخترم، من خودم شکایتشان را به پیامبر و امامان م? کنم که از خواب بیدار شدم و فردا? آنروز که مادرم گفت: برایت وسائل تهیه کردم و هر چه که دار? برایت م? خرم برو زندگ? کن که من نیز با توجه به خواب پدرم پذیرفتم.