https://shohada.org/fa/shahid/content/232019

شناسه خبر: 232019
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۵

عشق به ائمه اطهار

یادم می آید یکروز که همراه پدرم به حرم رفته بودیم کنار ضریح نشسته بودیم و شب همانجا ماندیم و می خواستیم بیایم منزل که پدرم گفت : نزدیک اذان صبح استن ماز صبح را همینجا بخوانیم بعد برویم ، مادرم گفت : این صبح به این زیبایی را حیف نیست آدم از دست بدهد ما که تا حالا در حرم ماندیم خوب تا ظهر هم همینجا باشیم . پدرم گفت : چرا دلت را بشکنم خوب تا ظهر همینجا هستیم و وقتی آنجا نشسته بودیم پدرم روضه خواند و جمعیت زیادی آمدند و گوش کردند که یک وقت دیدیم یک خادم دوتا پیش دستی برنج دستش است و همانطور که بالا گرفته دارد می آورد . بعد مادرم گفت : آقای محمدی ، نگاه کن معلوم نیست این غذا را برای چه کسی می برند ؟ پدرم گفت : شاید برای ما می آورد و آن خادم آمد و دوتا پیش دستی را گذاشت توی دست پدرم ، مادرم گفت : نگیر زشت است گفت : نه خانم ، غذای امام رضا (ع) که زشت نیست تبرک است و یکی از آن پیش دستی ها را داد و به مردمی که آنجا بودند و یک پیش دستی دیگر را گفت : بیاید اگر نفری یک دانه هم که شده طمع شرا بچشید و ببیند که غذای امام رضا چه لذتی دارد . و یک مقدار هم کهم انده بود را پدرم لای نان گذاشت و به دو نفر که مریض بودند و بیماری روانی داشتند داد و گفت : انشاءالله این دو نفر را امام رضا شفا دهد و آنها را به راه راست هدایت کند .