https://shohada.org/fa/shahid/content/232243
شناسه خبر: 232243
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۸
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی رضا محمدنیا : فردی که اسمش مهدی است گفت ما ساعت 12 شب بود دعا را خواندیم و نیمه های شب رفتیم و خوابیدیم محمد جواد و محمود را در خواب دیدم گفتم اینجا گنبد است برای چه هر دوی آنها را در خواب دیدم گفته بود می روی به پدرم می گویی مادرم و احمد و خودت برای یک ماه دیگر به کربلاء می روید ما در میان دکان حاج یدالله طاهری نشسته بودیم که دیدیم بچه احمد گفت مادر از شهیدانت خوابی دیدم و آنها به من چنین گفتند بعد گفت برو به حاج رضا بگو ما چنین خوابی دیدیم شب جمعه هم بوده است محمد جواد و محمود یکی شان لباس سفید پوشیده بودند یکی لباس سبز گفت برای یکماه دیگر شما به کربلاء می آیید ما هم خدا می داند خبر نداشتیم اتفاقاً این حرف بعد از 20 روز نتیجه بخشید بنیاد یک نامه ای برای ما فرستاده بود که اگر می خواهید به کربلاء بیایید ما آماده ایم که شما را ببریم. ما آمدیم به مادرش گفتم ما خوب یک بودجه ای نداریم اتفاقاً دو تا عکس و کارهای دیگر را خودم درست کردم. دوباره آمدم به خانه گفت باید بروی اسم ما را بنویسی گفتم پس ما به احمد بگوییم به احمد گفتم احمد گفت من رفتم به بنیاد و کارهایتان را درست کردم و خودم و مادرم و خودت از طرف بنیاد شناسنامه تان را بردارید بیاورید می خواهیم برویم به کربلاء در عرض 4 روز آمدیم و رفتیم به کربلاء و موفق شدیم و یک پیراهن هم برای همان مهدی که خواب دیده بود آوردیم.