https://shohada.org/fa/shahid/content/232246
شناسه خبر: 232246
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۸
تولد و کودکي
راوی حسین انصاری فر: روزی من با مادر محمد جواد در خصوص مبحث شهید و شهادت و بچه هایش که خوب دو تایش شهید شده اند صحبت می کردم بعد گفتم چه حالی داری از اینکه بچه هایت شهید شده اند به عنوان مادری که خوب دوست دارد بر فرض بچه هایت کنارت باشند پر و بالت را بگیرند کمکی کنند بعد ایشان خیلی با صبر و حوصله و آرامی خاطرة بسیار جالبی را برای من صحبت کرد گفت در کوچکی محمد جواد یک اتفاقی برای ایشان افتاد و اصلاً مورد دیگر تمام شد ما قطع امید کردیم که ایشان مرده است می گفت کسی هم نبود که به داد ما برسد آن زمان دوا و دکتر هم نبود می گفت من واقعاٌ از بچه قطع امید کردم می گفت تنها کاری که به عقل من می رسید این بچه را برداشتم رو دست هایم گرفتم در حالتی که گریه و زاری می کردم نگاهی به طرف نظر گاه که مکانی است مذهبی که یکی از بزرگان چندین دفعه خواب دیده که این مکان ساخته می شود به نام حضرت اباعبداله الحسین (ع) و در آنجا هیأت عزاداری و سینه زنی ها راه بیفتد که بعد آن بنا را ساختند از بناهای بسیار معروف و تاریخی است - ایشان می گفت من این بچه را برداشتم دیگر هرچه فکر کردم جایی به عقلم نرسید بچه را بردم نظر گاه و توی نظر گاه گذاشتم دیگر بچه به حساب مرد بعد خیلی گریه کردم آنجا کسی هم نبود که به دادم برسد بعد با خودم گفتم یا امام حسین توفیقی ده و عنایتی کن بالاخره این بچه چون سپر بزرگانمان است که این حالش خوب شود و برگردد به حالت طبیعی من قول می دهم که این بچه خدمتگزار شما شود و به شما خدمت کند می گفت ساعتی نگذشت دیدم این بچه یواش یواش نفس بالا آورد می گفت بعد از تقریباً سه ساعتی اگر اشتباه نکنم حال این بچه کاملاً خوب شد می گفت وقتی بچه را به منزل آوردم آنهایی که در منزل بودند اصلاً باورشان نمی شد که واقعاً این محمد جواد باشه بعد می گفت از کودکی این بچه علاقه داشت که در دستگاه امام حسین (ع) خدمت کند .