https://shohada.org/fa/shahid/content/232247
شناسه خبر: 232247
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۸
پيش بيني هاي شهيد
راوی محمد علی محمد نیا : یک روز محمدجواد که از جبهه به مرخصی آمده بود از داخل شهر به مهمانسرا تلفن زد و با این حقیر صحبت کرد و اظهار داشت بنده تصمیم دارم امروز به زیارت حضرت امام رضا (ع) به مشهد مقدس بروم تنها هستم می خواهم شما هم همراه من بیایی ، چون اولین بارم است که بعد از شروع جنگ تحمیلی به مشهد می روم . می خواهم تنها نباشم. به او گفتم بیا مهمانسرا تا با شما به مشهد بیایم . ایشان به مهمانسرا آمد . گفت احساس می کنم این اولین و آخرین باری است که به مشهد می روم . در ادامه اظهاراتش گفت برویم داخل شهر یک قطعه عکس بگیریم . با پیراهن بود رفتیم عکاسی و یک عدد کت از عکاسی گرفت و یک عکس 13*13 رنگی گرفت از همین عکسی که در همه جا مشاهده می کنید . با اتوبوس از بجنورد به سمت مشهدالرضا حرکت کردیم . داخل اتوبوس روبروی صندلی ما زوج جوانی نشسته بودند یک بچه ی حدود 8 ماهه ای داشتند . محمدجواد بچه را از بغل پدر گرفت خیلی با مهربانی با آن کودک رفتار کرد . روی لباس محمدجواد ادرار کرد ، پدر نوزاد تصمیم داشت او را از محمدجواد بگیرد که محمدجواد می گفت: اشکالی ندارد و از این که کودک او را نجس کرده بود ناراحت نبود . می گفت اشکالی ندارد . اینجا بود که داخل اتوبوس اولین احساس را نمودم که محمدجواد هم زاهد شب است و هم شیر روز و هم مهربان نسبت به بندگان خدا . خلاصه به مشهد رسیدیم ، رفتیم مسافرخانه اتفاقا مسافرخانه ای که رفتیم داخل کوچه ی ملک دقیقا پنجره اش روبروی گنبد طلایی آقا امام هشتم (ع) باز می شد . خلاصه محمدجواد در اولین نوبت از پنجره آقا علی بن موسی الرضا (ع) سلام داد و گفت: آمده ام تا شهادتم را از تو بگیرم . مدت 48 ساعت در مشهد ماندیم و بعد از آن رفتیم فلکه پارک تا به سمت بجنورد حرکت کنیم . ماشین مستقیم برای بجنورد پیدا نکردیم . با یک دستگاه اتوبوس مربوط به قوچان، تا قوچان آمدیم کنار فلکه قوچان ایستاده بودیم منتظر ماشین بودیم . پیکانی آمد که یک نفر سرنشین جلوی آن نشسته بود . با آن پیکان با قیمت گرفته از اتوبوس به سمت بجنورد حرکت کردیم . حدود 20 کیلومتر از شهر قوچان به سمت بجنورد رفته بودیم که راننده گفت ناراحت نیستید که یک سیگار بکشم ، چیزی نگفتیم مجددا دوباره گفت: چون ناراحتی اعصاب دارم و برای اینکه خوابم نگیرد یک نوار می گذارم . نوار گذاشت که مبتذل بود و ترانه . محمدجواد به او گفت نوار شما مبتذل است خاموش کن . راننده گفت خاموش نمی کنم اگر ناراحت هستید می توانید پیاده شوید . خلاصه ماشین را نگه داشت ما را پیاده کرد . محمدجواد با او برخورد شدید کرد به او حمله کرد تا او را کتک بزند . او را نگذاشتم . به محمدجواد گفتم شماره خودروی آن را برمی داریم سپاه بجنورد زنگ می زنیم تا با او قانونی برخورد کنند . خلاصه راننده به حرکت ادامه داد و ما را در بیابان گذاشت . بعد از گذشت چند دقیقه ای یکی از پرسنل کادر رسمی سپاه بجنورد با خودرو لندور بیت المال از مشهد به آنجا رسید . سوار خودروی ایشان شدیم . جریان را به او گفتیم و از ایشان خواستیم در اول ورودی شیروان در سپاه شیروان توقف نماید تا از طریق تلفن از سپاه شیروان به مهمانسرای بجنورد جریان را گفتیم . وقتی به بجنورد رسیدیم مشاهده کردیم بهروز خودرو پیکان را کنار جاده مهمانسرا متوقف و پدر راننده را خارج از مهمانسرا کنا دیوار نگه داشته است و راننده خودرو را به داخل مهمانسرا هدایت او را بازرسی و نوار مبتذل او را ضبط نموده بود . آنجا که بهروز توضیح داد و کارت شناسایی راننده را به ما نشان داد متوجه شدیم سرهنگ تمام ارتش است . آن سرهنگ متوجه اشتباه خود شد . بهروز به محمدجواد گفت بیا رضایت بدهید تا آزاد شوند و آنجا بود که محمدجواد رضایت دادند و با اخذ تعهد او را آزاد کرد که روز بعد محمدجواد گرمه رفت و بعد از 72 ساعت به منطقه ی عملیات رفت .