https://shohada.org/fa/shahid/content/232254

شناسه خبر: 232254
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۱۸

خواب و روياي شهادت

راوی خدیجه مظفریان : چهلمین روز در گذشت محمد جواد را که گرفتیم من در آن روز خیلی گریه کردم و ناراحت بودم همان شب در خواب دیدم که در مزرعه در حال چیدن علف هستم که محمد جواد با چهره پریشانی پیش من آمد . به او گفتم مادر جان کجایی ؟چرا دیگر به پیش من نمیایی و من را اینقدر سرگردان کرده ای ؟گفت من سرباز هستم و تا سربازیم تمام نشود نمی تونم بیایم و از من خواست که دیگر گریه نکنم چون می گفت هر وقت که من گریه می کنم او گرفته و ناراحت می شود در آن لحظه از من خداحافظی کرد و طرف کوه رفت و من دیگر او را ندیدم و از خواب بیدار شدم .