https://shohada.org/fa/shahid/content/233155

شناسه خبر: 233155
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۲۹

دستگیری از ضعیفان

به روایت محمدرضا گنج آبادی : مسعود روزی که اولین حقوقش را از سپاه گرفته بود- که حدود دوهزار تومان می شد- آمد و به من گفت: قصد دارم با این پول مقداری کتاب و یک دست لباس ورزشی و بقیه چیزها بخرم. وقتی حساب تمام آنها را کردیم متوجه شدیم برای خرید تمام آنها پول حقوق مسعود کفاف نمی کند. در همین هنگام پدرم به درون اتاق آمد و زیر کرسی نشست و گفت: یکی از همسایه هایمان از نظر مالی در وضع خیلی بدی قراردارد بطوری که پول جهت خرید یک جفت کفش برای بچه اش را هم ندارد و خودم هم الان چون موجودی ندارم نمی توانم کمکش کنم و دلم خیلی شکست که نمی توانم به این بنده خدا کمک بکنم. مسعود در همین هنگام کنار کرسی نشسته بود و به حرفهای پدرم گوش می داد. حرفهای پدرم که تمام شد مسعود چند دقیقه ای سرش را روی کرسی گذاشت و به یکباره سرش را بلند کرده و به پدرم گفت:بابا این پولها را بگیرید و کار آن بنده خدا را راه بیندازید. بعدا"که از پدرم مبلغ پولها را پرسیدم متوجه شدم مسعود آن روز تمام پولهایش را که حقوق کاملش بوده است، جهت کمک به همسایه مستضعفمان به پدرم داده است.