https://shohada.org/fa/shahid/content/233377
شناسه خبر: 233377
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۲
زندگي مشترک
راوی ام النبین گرمابی: یادم هست زمانیکه تازه زندگیمان را شروع کرده بودیم براتعلی می گفت: تو باید پختن نان را یاد بگیری و تا زمانیکه عمه ام در خانه بود نمی گذاشت پخت کنم. تا اینکه یک روز که عمه ام در خانه نبود، با همدیگر خمیر را آماده و تنور را داغ کردیم و من خمیر را از بالا به تنور می زدم و او از پائین نانهای سوخته را برمی داشت و می گفت: عیبی ندارد، آنقدر به تنور بزن تا یاد بگیری. وقتی مادرش آمد، خیلی ناراحت شد و گفت: مگر من مُردم که شما این کار را کرده اید. اینگونه نان پختن را یاد گرفتم.