https://shohada.org/fa/shahid/content/233703

شناسه خبر: 233703
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۶

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی صدیقه کوشکی: یک شب خواب دیدم درباغی بسیار زیبا هستم وجواد هم در آنجا در حال قدم زدن است کاسه ای در دستم بود که گاها" آن را آب کرده وبه روی سینه ام می ریختم جواد در حالی که اورکتی به تن داشت از گوشه باغ به طرف من آمدچهره اش بسیار زیبا ووجیه می نمود یک زیبایی خاص در صورتش پدیدار شده بود او قدم زنان به طرفم آمد ومرا در آغوش گرفت وبرگونه هایم بوسه زد ناگهان گریه اش گرفت به او گفتم: برای چه گریه می کنی ؟گفت : از اینکه در کنار ت نیستم ناراحت نباش وغصه نخور سه مرتبه به او گفتم غصه نخور سپس به او گفتم : از کجا می آیی؟ گفت : گوشه باغ ، جبهه است من از جبهه می آیم به او گفتم هنوز هم می خواهی به جبهه بروی برخیز تا به خانه برویم نه مادر باید بروم تا به حال در خواب غفلت بودم اما حالا که دشمن به خاک ما تجاوز کرده باید تا آخرین قطرة خونمان بجنگیم واز میهنمان دفاع کنیم.