https://shohada.org/fa/shahid/content/233913
شناسه خبر: 233913
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۹
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی طیبه تسبندی: تنها شده بودیم و پسرم حامد، مریض بود. می بایست دوبار در هفته او را به دکتر نشان می دادیم. همه ناراحت بودیم. مادرم می گفت: یک شب بسیار ناراحت بودم. به عکس علی اصغر نگاه می کردم و به او می گفتم تو که رفتی ولی لااقل خبری از بچه بگیر. ببین چه حالی دارد. یک توجهی به این بچه بکن. همان شب خواب دیده بود که علی اصغر آمده و حامد را در بغل گرفته است و همراه هم بیرون رفته اند. فردای آن روز حال حامد بهتر شد و از آن به بعد رو به بهبودی گذاشت.