https://shohada.org/fa/shahid/content/233916

شناسه خبر: 233916
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۹

نوجواني و جواني

راوی محمد علی کلاته سیفری: روزی به اتفاق علی اصغر که در آن موقع 13،14 سال بیشتر سن نداشت. به مزرعه رفتیم. پدرم نبود و قرار بود زمین را جهت کشت، شخم بزنیم. کسی که قرار بود برای شخم زدن بیاید، نیامده بود. علی اصغر که نگرانی من را احساس کرده بود، خندید و گفت:«ناراحت نباش، من تمام کارها را انجام می دهم.» او شروع به کار کرد و زمین را آماده و بذر را در آن پاشید. زمین دیگر از هر لحاظی آماده شده بود. ولی من هنوز نگران بودم. بعد از 2،3 هفته که جوانه های محصول از زمین رویید، جریان را به پدرم گفتم:او خیلی تعجب کرده بود که علی اصغر چگونه با آن سن کم، از کار کشاورزی سر رشته داشت و توانست آن همه کار را انجام دهد.