https://shohada.org/fa/shahid/content/233917
شناسه خبر: 233917
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۹
خاطرات بعد از مجروحيت
راوی خدیجه کلاته سیفری: قبل از اینکه علی اصغر ازدواج کند، یکبار مجروح شده بود. مردم با ما به یک چشم دیگر نگاه می کردند. شبی در روستا شام می دادند. مشغول خوردن غذا بودیم که صدا زدند «علی اصغر کلاته سیفری» از جبهه آمده است. عمویم که ظرف غذا در دستش بود، دوان دوان به طرف علی اصغر رفت. یکی از همسایه ها پرسید: چرا با ظرف غذا می روی؟ عمویم گفت:« از صبح شنیده ام، پسر برادرم شهید شده، ولی الآن می گویند که از جبهه بازگشته» ظرف غذا را از دستش گرفتند. وقتی به خانه آمدیم، علی اصغر کلاهی بر سر گذاشته و دستکش در دستش بود. گفتیم:«چرا کلاه و دستکش را در نمی آوری؟» گفت:«هوا سرد است، امکان دارد سرما بخورم» با اصرار زیاد کلاه را از سرش در آوردیم و دستکشها را از دستش خارج نمودیم. ولی با سر باندپیچی شده که ترکش به آن اصابت کرده و دستهای زخمی روبرو شدیم.