https://shohada.org/fa/shahid/content/233920

شناسه خبر: 233920
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۹

عشق به جهاد

راوی طیبه تسبندی: بعد از ازدواج ما با علی اصغر، سه مرتبه به جبهه رفت. دفعه آخری که می رفت، گفت:«این مرتبه، 9 ماهه می روم و برمی گردم.» 9 ماه که تمام شد و به خانه آمد، من خیلی خوشحال از اینکه دیگر جبهه رفتن او هم تمام شد، گفتم:« دیگر شما به جبهه نمی روی و ما تنها نیستم.» برخلاف انتظارم گفت:«من تا یک سال دیگر یا تا آخر جنگ بایستی در جبهه باشم.» همان زمان صدام اعلام کرده بود که 11 شهر را بمباران خواهد کرد. ایلام هم جزء آن شهرها بود. علی اصغر مقداری با من صحبت کرد و گفت:«اگر من به ایلام بروم دوست دارید شما هم به ایلام بیایید و آنجا خانه ای اجاره کنیم.» من که دوست داشتم بروم آنجا و ببینم چه خبر است، قبول کردم. با سه نفر از دوستانش که آنها هم خانواده هایشان را آورده بودند، در ایلام مستقر شدیم. 17 روز بیشتر در ایلام نبودیم که ایشان به شهادت رسید.