https://shohada.org/fa/shahid/content/233927
شناسه خبر: 233927
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۹
روزه
راوی خدیجه کلاته سیفری: زمستان بود و هوا بسیار سرد. برف شدیدی باریده بود. صبح علی اصغر از سبزوار به روستا آمده بود. پارو را برداشت و به پشت بام رفت و تمام برفهای آن را به پایین انداخت. برادران دیگرم کوچک بودند و توانایی برف انداختن را نداشتند. به همین خاطر علی اصغر به تنهایی در آن سرمای شدید آمده بود تا به ما کمک کند. مادرم گفت: صبحانه را آماده کنید تا علی اصغر را صدا بزنم. پس از آماده شدن سفره صبحانه، هر چه به علی اصغر اصرار کردیم بیا صبحانه بخور، نیامد. او گفت: امروز دوشنبه است و من روزه ام . علی اصغر تمام دوشنبه ها و پنجشنبه ها را روزه می گرفت ولی از ما پنهان می نمود.