https://shohada.org/fa/shahid/content/234561
شناسه خبر: 234561
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۴:۱۱
خواب و روياي شهيده
به یاد دارم در سن پنج سالگی رضا حلقه ی خادمی در گوش راست داشت که آن گم شده بود یک شب در نیمه های شب دیدیم بلند شده و هراسان خودش را به درون حیاط کنار درختی که جنب حوض بود رساند و آنجا را با دست کند و حلقه اش را پیدا کرد وقتی از رضا سوال کردیم که از کجا فهمیدی که حلقه ات آنجا است در جواب گفت : سید بزرگواری آمد که خیلی زیبا بود و فرمود که حلقه ات کجاست ؟ گفتم : نمی دانم . فرمودند : این بار به شما جایش را می گویم بروید بردارید و مراقب باشید که دیگر آنرا گم نکنید و من رفتم و همانجا را کندم و دیدم که حلقه آنجا ست . از آن موقع به بعد هیچ گاه حلقه را از خودش جدا نمی کرد تا اینکه در سن 13 سالگی بود که دیگر ما متوجه نشدیم که حلقه را چکار کرده است و توضیح درمورد آن نمی داد.