https://shohada.org/fa/shahid/content/236225
شناسه خبر: 236225
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۴:۳۳
خواب و ورویای دیگران در مورد شهادت شهید
هنگام اعزام برادرم و فرزند عزیزم محسن به جبهه شیرینى آوردم و بین رزمندگان عازم جبهه توزیع نمودم چهار روز گذشت خواب دیدم بر یک چهارپایى هستم سوار که به هر کجا مىخواهد خودش مىرود و هر چه مىزدمش اصلاً گوش به حرفم نمىدهد و همچنان راه خود را مىرود ناگهان به بالاى پشت بامى رفت و از بالا به پائین افتاد و من بر پشتش سوار بودم که ناگهان از خواب پریدم به پیش پسر بزرگم على اصغر رفتم و گفتم چنین خوابى دیدهام گفت خوب است نامه محسن و برادرت که آمده است و در شب بعد خواب دیدم که بر پشت همان چهارپا نشستهام و چوب بلندى در دست دارم زدم و الاغ بلند شد و راست ایستاد و یکدفعه خوابید با خود گفتم که این همان الاغى است که از بالاى بام به پائین افتاد چرا زنده شده و من هنوز بر پشتش هستم آیا این واقعیت است صبح که شد به پسر بزرگم گفتم مادرجان محسن را زیر خاک کردهاند گفت: فال بد نزن چطور این حرف را مىزنى؟ خوابم را برایش تعریف کردم و گفتم اگر ندیدى که محسن را زیر خاک کرده باشند، امروز کاغذ محسن مىآید اما فردا هم آمد و خبرى نشد مدتى گذشت به پدرش گفتم برو از همرزمانش که از جبهه آمدهاند تحقیق کن رفت و به بین نتیجه رسید که محسن شهید شده است این جریان سه ماه ادامه داشت تا اینکه شوهرم به مشهد رفت و در عکسهاى بنیاد شهید محسن را شناسایى مىکند وقتى ساعت محسن را مىبیند مىشناسد و گریه و زارى مىکند و مىگوید فرزندم کجاست مىگویند سه ماه جلوتر اشتباهى در شیروان دفن کردهایم البته با مسئولیت پدر و مادرى که فرزند آنان شبیه محسن شما بود اما فرزند آنان چند روز جلوتر از بیمارستان مرخص و به خانه برگشته با آیت ا... شیرازى موضوع را در میان گذاشتم و نبش قبر کرده و جنازه فرزندم را که هنوز قابل شناسایى بود درآوردیم و در کاشمر تشییع نمودیم و به خاک سپردیم و این دقیقاً مصادف بود با خوابى که من دیده بودم.