https://shohada.org/fa/shahid/content/236897

شناسه خبر: 236897
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۴:۴۳

عشق به جهاد

راوی اشرف فخر فاطمی: به خاطر دارم روزی که احمد می خواست به جبهه اعزام شود مادرم مریض بود و حال خوبی نداشت . من به احمد گفتم : حالا که مادر حالش بد است تو به جبهه نرو و مادر را برای مداوا به مشهد ببریم . احمد گفت : اگر من هم نباشم شما می توانید او را ببرید ولی آن خواهر و مادرانی که در غرب کشورمان به دست کافران افتاده اند و کسی نیست به دادشان برسد و آنجا را از دست جلادان نجات دهد. اکنون بر من و امثال من واجب است که برویم و به کمک آنان بشتابیم. بالاخره همان روز نیز عازم جبهه شد و من خودم به تنهایی مادر را به شهر جهت درمان بردم و هنگامی که احمد به جبهه رسید از آنجا مرتب پیگیر حال مادر بود و می گفت به خوبی از او مراقبت کنید.