https://shohada.org/fa/shahid/content/237131
شناسه خبر: 237131
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۴:۴۵
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی علیرضا گرمی: ددشبی خواب دیدم که در یک صحرای بزرگی مثل صحرای کربلا ی هویزه هستم ، چند تا قبر و حجله ای در آنجا مشاهده کردم .در حال خواندن اخلاص بودم که احساس کردم کسی دستش را به شانه ام گذاشته برگشتم . دیدم شهید فایده است بلندشدم و مثل قبل با هم احوال پرسی کردیم و یکدیگر را بغل گرفتیم حالا جالب اینجا بود که من سر قبر فایده فاتحه می خواندم گفتم : حسن جان ، حسن به گردن ما حق دارد بیا با هم برایش فاتحه بخوانیم بعد از تمام شدن فاتحه گفتم : مرد حسابی کجایی دیده نمی شوی ؟ خیلی وقت است که دنبالت می گردیم در حالیکه می دانستم شهید شده است . گفت : نمی دانی چه جای خوبی دارم . شروع کرد به تعریف کردن ، مثل کسی که می خواهد ما را افسوس بدهد به او گفتم : حالا که این حرفها را می زنی پس چرا مارا باخود نمی بری ؟ گفت : همه می توانند بیایند ، ولی یک اما دارد ،گفتم : حالا تو اینقدر تعریف می کنی می گویی که اما دارد ؟ گفت : علی جان همه می توانند بیایند ولی اول باید خالص شوند بعد بیایند .