https://shohada.org/fa/shahid/content/237432

شناسه خبر: 237432
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۴:۴۹

آخرين وداع با خانواده

راوی اکبر غلامی: زمانی که برادرم حسن در منطقه بود. من نیز سرباز بودم. یک روز مرخصی گرفتم و به پیش او رفتم ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم و آن شب را تا صبح دست در گردن هم خوابیدیم. صبح چون می خصی ام تمام شده بود و باید برمی گشتم از او خداحافظی کردم و به محل خدمتم برگشتم. بعد از چند روز نامه ای برای او فرستادم. طولی نکشید که آن نامه برای خودم آمد گفتم چقدر سریع جواب نامه را داده . روی نامه را نگاه کردم دیدم که فقط نوشته اکبر غلامی و هیچ فرستنده یا گیرنده ای ندارد درب نامه را باز کردم دیدم نوشته فرستنده اکبر غلامی تعجب کردم گفتم چرا اشتباه نوشته است و در گوشه دیگر پاکت نامه با خط قرمز نوشته شده بود شهید هنوز متوجه نشده بودم که این نامه خودم است که برگشت خورده نامه را باز کردم و اول آن نوشته بود خدمت برادر عزیزم حسن با خودم گفتم چرا اینطوری نوشته بچه ها را صدا زدم و گفتم چرا برادرم اینطوری نامه نوشته آنها گفتند نامه خوت است که برگشت خورده من هنوز گیج بودم که یکدفعه جرقه ای به ذهنم زد و با خودم گفتم که احتمالا برادرم شهید شده و نامه به دستش نرسیده است. سریعا خودم را به کارگزینی رساندم تا مرخصی بگیرم ولی گفتند به شما مرخصی داده نمی شود صبح که شد فرمانده مان را دیدم و نامه را به او نشان دادم او جریان را فهمید و به من مرخصی داد وقتی که به بجستان رسیدم برروی پلاکارتهای بغل دیوار عکس برادرم نصب شده بود ولی هنوز باور نمی کردم تا اینکه به روستای خودمان رفتم ناگهان مشاهده کردم که پدرم به همراه برادرانم لباس مشکی پوشیده اند و گریه می کنند آن لحظه باورم شد که حسن به شهادت رسیده است.