https://shohada.org/fa/shahid/content/237682
شناسه خبر: 237682
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۴:۵۲
عشق به جهاد
راوی ابراهیم عین بیگی: به خاطر دارم برادرم اسماعیل عین بیگی تازه از جبهه برگشته بود . هنوز چند روزی نگذشته بود که از طریق همرزمانش اطلاع یافت قرار است عملیاتی شروع شود. بلافاصله ساکش را آماده کرد و دوباره عازم جبهه شد . در آن زمان من هم در جبهه بودم و حدوداً 5 ماهی می شد که همدیگر را ندیده بودیم . وقتی او را در یکی از پایگاه های لشکر 21 امام رضا (ع) دیدم در آغوش کشیدم و کلّی با هم دیگر صحبت کردیم . به من گفت : برادرجان مرا حلال کن . ممکن است دیگر مرا نبینی ؟ گفتم : این چه حرفی است می زنی ما هنوز باید برای ملّتمان بجنگیم . گفت : قرار است در عملیاتی شرکت کنم و معلوم نیست بعد از آن زنده می مانم یا نه ؟ با من خداحافظی کرد و رفت . بعد از اینکه عملیاتشان به پایان رسید از ایشان خبری نشد تا اینکه یک روز یکی از همرزمانم به من گفت : شنیدم که شما به شهادت رسیده اید ولی زنده اید . گفتم : حتماً برادرم به شهادت رسیده است . بلافاصله به ستاد معراج شهدا رفتم و سراغ برادرم را گرفتم و متوجه شدم که ایشان بعد از عملیات شربت شیرین شهادت را نوشیده است و یک حال دیگری به من دست داد.