https://shohada.org/fa/shahid/content/238771

شناسه خبر: 238771
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۵:۰۶

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از صاحب عرب خانی : من یک شب خواب دیدم که داخل باغ بزرگی هستم. پدرم هم همراه من است. در کنار جویی در حال حرکت بودیم. ناگهان احمد را دیدم آن طرف جوی بود. من پدرم چون کثیف بود، خواستم بشویم. متوجه آبی که روی ایشان می ریختم نبودم آن آب کثیف بود. احمد به من گفت: چرا از آب گل آلود روی بابا می ریزی؟ من گفتم: ای وای چرا من متوجه نشدم. او به من گفت: از آب این نهر بریز و ایشان را بشور که تمیز است. من هم این کار کردم. بعد از انجام این کار احمد به من گفت: دست پدر را بگیر و به این طرف جوی هدایت کن. من خواستم پایم را آن طرف جوی بگذارم و پدرم را رد کنم که احمد گفت: شما حق ندارید این طرف بیایید فقط بابا را بفرست این طرف، و برو. وقتی پدرم را به آن طرف بردم آنها با هم رفتند و دیگر من اثری از آنها ندیدم.