https://shohada.org/fa/shahid/content/239460
شناسه خبر: 239460
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۵:۱۵
عشق به جهاد
به روایت از علی اکبر عامری : پدرو مادرم خیلی اصرار داشتند تا علیرضا ازدواج کند تا شاید با ازدواج کردن کمتر به جبهه برود .برادرم که اصرار پدرو مادرم را دید راضی به ازدواج شد و گفت : مادر من می خواهم ازدواج کنم .پدرم گفت : به شرطی ازدواج می کنی که دیگر به جبهه نروی برادرم گفت : نه ، من باید به جبهه بروم نمی توانم آن را رها کنم .پدرم به شوخی گفت : پس این بار که از جبهه باز گشتی دامادت می کنیم و دیگر هم نمی خواهد به جبهه بروی . این آخرین باری بود که برادرم به جبهه رفت و به فیض عظیم شهادت نائل گشت و دیگر فرصتی برای ازدواج پیدا نکرد.