https://shohada.org/fa/shahid/content/239469
شناسه خبر: 239469
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۵:۱۵
خبر شهادت
به روایت از فاطمه عامری : یادم است یک روز درخانه نشسته بودم مردی به منزلمان آمد درحالی که با صدای بلند گریه می کرد .اتفاقاً خواهر شهید مؤذن که از دوستان صمیمی برادرم بود درمنزل ما حضورداشت آن مرد به خواهر آقای مؤذن چیزی گفت ورفت خواهر آقای مؤذن به من گفت : متاسفانه علیرضا شهید شده است. جیغ زدم و بی حال شدم به من گفت : بلند شو به سپاه برویم ، از بس ناراحت بودم اصلاً متوجه چیزی نمی شدم نمی دانستم چه کارمی کنم روز تشیع جنازه برادرم ، جمعیت زیادی درمراسم شرکت کرده بودند از همرزمانش شنیدم که جنازه ی برادرم وضعیت بدی دارد و نمی شود آن را نگاه کرد